شمس الدين رشديه

86

سوانح عمر ( فارسى )

استدعا دارم دستور فرمايند آقا شيخ على تبريزى از زهاد محل را كه زندانى كرده‌اند ، مستخلص سازند كه سخت بيگناه است . » عين الدوله عنصر تمام‌نماى استبداد ، و بقضاوت تاريخ ، بىلياقت‌ترين زمامداران و نخست‌وزيران ايرانست . علاء الدوله را وزارت داخله و نير الدوله را حكومت تهران داد ، كه ظلم و استبداد بيحساب آنها بخصوص علاء الدوله ، ورد زبانها و چنان كه بعدا گفته خواهد شد ، باعث انقلاب خونين در تهران گرديد . هرج‌ومرج شروع شد . عدم رضايت مردم به آسمان رسيد ، دستها عليه او بدعا بود . عين الدوله در هريك از محلات تهران ، يكى از نوكران خاصه خود را بحكومت و فرمانروائى آن ناحيه منصوب كرده بود ؛ اينها هم در محل خود فعال مايشاء بودند و حسابشان را با صدر اعظم تصفيه ميكردند . مثلا حكومت بازار پاچنار و گذرقلى تا خانه معير با مشهدى محمد على فراش عين الدوله و پسرش غلامعليخان بود . براى بيان ميزان قدرت اين حكومتها ، همين بس كه در گذر قلى نزديك بازارچه ، از قديم الايام تكيه نايب محمد جعفر بود . همين آقاى مشهدى محمد على ، مغرب تكيه را كه بمعبر عمومى متصل بود ديوار كشيده ، درون آن را بنائى مىكند و خانه‌يى براى خود ميسازد ؛ و كسى را از علما و اهل محل قدرت اعتراض نبود . در نقشه حاج نجم الدوله از تهران ، آن محل بنام تكيه نايب محمد جعفر ضبط است . خلاصه مردم از ظلم اين عمال معلوم الحال بستوه آمده ، كاملا مستعد انقلاب شده بودند . و مفاسد زمامدارى عين الدوله هم روزبروز برملاتر ميشد . بىمناسبت نيست اين حكايت را نقل كنم . دو برادر تبريزى بنام حاج محمد جعفر و حاج محمد حسين كه تجارت فرش داشتند ، و در كاشان و تهران بتجارت مشغول بودند ، يك عدل قالى و قاليچه كاشان را كه حاج محمد حسين بعنوان برادرش به تهران ميفرستد ، عمال نايب حسين كاشى بسرقت مىبرند . چون قاليچه‌ها قيمتى بود ، حاج محمد جعفر كه از تجار سرشناس تهران بود ، بالاخره شكايت و دادخواهى پيش عين الدوله ميبرد . مىبيند دو قاليچه گرانبهاى او زينت طالار حضرت اشرف است ، كه نايب حسين كاشى بعنوان باج و خراج بصدر اعظم پرداخته است . خلاصه ، بدگوئيها از عين الدوله نقل مجالس بود . در همه مجالس خواص سخن از خرابى اوضاع و رفع مظالم عين الدوله و عمال بىبندوبار او بود . چند نفرى هم به رشديه نزديك شده چاره‌جوئى كردند . رشديه ديد آتش آنها خيلى تند است و نظرات آنها صائب نيست ، با ملايمت آنها را ساكت كرده چند روزى مهلت خواست . شبى رفت پيش عين الدوله . بعد از صحبتها گفت ، « راهى را كه حضرت و الا پيش گرفته‌اند جز اينكه براى خود دشمن بتراشيد نتيجه‌يى نميگيريد . بديهى است عاقبت اينهم خوب نخواهد شد . بزرگان و وجوه مردم به مخالفت با حضرت و الا سربلند كرده‌اند . » عين الدوله گفت ، « اينها كيها هستند ؟ » رشديه گفت ، « من اينوقت شب براى كارشكنى